سلام ای اُمیدِ رفته بَر باد
سلام ای عزیزِ رفته از دَست
کِنارِت نشستم، تَنِت زیر خاکه
نمیشه فَراموش ،غَمی که باهامه
بابا دِلَم شکسته ،تو این غروبِ خَسته
بابا منم شَکیبا ، که رو به روت نِشَسته
بابا دلم گِرفته ، ازین شَبا ، ازین دَرد
از اینکه سَهمِ من شُد ، یک قابِ عَکسِ بی حَرف
کاش خوابَمو مِهمون شی ، َدستامو باز بگیری
بگی ،عزیزِ بابا ،گُذشته این هَمه سال
بابا منم شَکیبا ، بهم بگو کُجایی؟
کنارِ تو نشستم ، نمیشنَوَم صدایی
بابا منم شَکیبا ، هَمون دُخترِ دیروز
دیگه پیر شُده چِشمام ، پُرِ اَشکه همه روز
بابا ببین که دنیا ،چقدر بَرام سَرد شُده
اینکه نشسته اینجا ، دِلِش بَرات تَنگ شُده
بابا هنوز اَسیرم ، ولی پُر از اُمیدم
تا روزی که دوباره ، آغوشِتو ببینم